دختر صبورم
هنوز بعد از مسافرت علایم سرماخوردگی آیلایی هنوز وجود داشت بالاخره ١٠ روز پیش به مطب عمو دکتر رفتیم و عمو دکتر هم به رادیولوژی معرفی کرد تا از سینوسهای خانمی عکس انداخته بشه وقتی نتیجه رو آوردیم عمو دکتر گفت که خانمی التهاب سینوس داره و ١٢ تا آمپول با کلی شربت برای خانمی نوشت . بابا که فوق العاده غصه دار بود و دلش نمی اومد آمپولها رو بزنیم حتی به من می گفت اصلا چیزی به آیلا نگیم اما به نظر من آیلایی باید تا حدودی با مسئله آسنا می شد تا به یک باره شوکه نشه . بالاخره اولین شب بعد از از این که بابایی از ورزش برگشت ساعت ١١ شب برای تزریق آمپول رفتیم خانمی که در خواب عمیق بود در کلینیک هم خیلی به زحمت یک لحظه چشمهاش رو باز کرد و دوباره لالا کرد و خوشبختانه موقع تزریق اصلا گریه نکرد و صبح هم بابایی دوباره رفتند که این بار دخملی من گویا دراز کشیده بود و بازوشو رو صورتش گرفته بود و اصلا هم گریه نمی کرد . دفعات بعد هرچند دوست نداشت بریم ولی نه از ترس .بالاخره هر ١٢ آمپول به سلامتی تمام شد و عمو کتر هم گفت که وضعیت بهتر هست ولی داروهای جدیدی داد تا ببینیم چه می شود .ولی خیلی با شوق و ذوق داروهاشو می خوره گاهی می گه به خانم معلم گفتم باید ١ سی سی برام شربت بده . تازه موقع رفتن به مهد به بابایی یادآوری می کنه که مبادا شربتش جا بمونه






دختر صبورم
